یامهدی جان

22ام شهریور, 1394


عزيزترين عزيز جان و دلم؛
هواي عاطفه دنيا ابري است؛ دلم گرفتار تنگ غروب است،
همواره به چشمهايم التماس ميكنم كه تا تورا نديده، كم سو نشود.
خودم را پيوسته به دامان خواهش دست هايم مي اندازم كه روزي هزار بارنام تو را درمركز قلبم با خط درشت بنويسد.
همه روزه منت زبانم را ميكشم كه همواره تو رازمزمه كند.
هيچ شاعري نيست كه بتواند خوبي هاي تورا در غزل، جاودانه كند يا عشق خودش را به تو، در قالب قصيده اي رسيده و و ناب، به بازار عاشقان روانه كند.
اي محبوب روزهاي آفتابين دنيا؛اي معشوق همه ما؛ اي زيبا ترين چهره آفرينش؛ بگو گيسوان شب هاي تار فراق،سرشاخه هاي بلندباغ وجود تو را رها كنند؛

بگو آفتاب در برابرت زانو بزند.
بگو آسمان، جبهه ساي همه آدينه هايي شود كه گمان مي برد توآن ها را آبي تر و نوراني تر خواهي كرد.
نازنين؛نياز ما را ببين،قلب هاي مجروح گنجشك هاي زمين، فرياد رس زمان را مي طلبند وهمه آسماني ها،روي ما تو رااز دور مي بوسند.
پيراهن انديشه من به يمن و بركت نام تو، سپيده مانده است.
دلم هواي پريدن به سوي كوي تو رادارد.دست هاي انتظارم به آسمان رسيده.
همه مردم ديار من، سينه چاك رؤيت خورشيدند. همه از جان و دل تو را مي جويند.
همه نام مقدس تو را زمزمه مي كنند. همه خويشتن را فدايي گام هاي تو مي دانند.
اي گل اندام؛ دامان حوصله من چقدر كوتاه است؛ اي كاش رداي گلباران نوازش كلام تورا بر دوش گوش و هوش خويش ببينم؛
اي كاش سروشي در گوش جانم نغمه پردازي كند كه؛«هان و هان؛ خود رابه گامهاي محبوب برسان؛»
اي معشوق عارفان؛ اي يوسف عاشقان؛ اي اميد دار و ديارمان؛
شكوفه هاي انتظارما را بشكوفان و در اين دنياي پر طوفان، ساحل دست هاي مهربانت را به ما برسان.
مهدي جان.

با خبر باشــید ای چشم انتظاران ظهــــور / بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیت والنصروجعلنا من خیرانصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه

 

اشتراک گذاری این مطلب!

السلام علیک یاامام محمدتقی

22ام شهریور, 1394

السلام علیک یا جواد الائمه (ع)
شهادت مظلومانه جوانترين شمع هدايت و نهمين بحر کرامت، تسليت و تعزيت.

خورشید سپهر عدل و داد است جواد
سر لوحه دفتر رشاد است جواد
در جود و سخا کسی به پایش نرسد
چون مظهر جود حق جواد است، جواد
**

مظلوم تر از جواد، بغداد نداشت
آن مظهر داد، تاب بیداد نداشت
می خواست که فریاد کند تشنه لبم
از سوز عطش، طاقت فریاد نداشت

 

اشتراک گذاری این مطلب!

مهدی جان چشم به راهیم بیا

9ام شهریور, 1394

…و بخوان به نوای امَّن یُجیب، سرود آمدنت را…

آمدنت تمام غنچه های ناشکفته ی عالم را شکوفا میکند.
گل نرجس!
بیا که نرگسهای عالم، چشم به راه آمدنت هستند.
بیا که چون ترنّم ابرهای نوبهار، وصف تو،
دلهای گداخته را غرق در خنکای اشتیاق کرده است.
گویی شمیمی است از بهشت.
جوانه هایی بر لبان باد صبا رسته است که هنوز غنچه نکرده،
طراوت گلبرگ هایش را استشمام میکنم.
میدانی چرا؟ گلها و ریحانه ای پهن دشتِ انتظار،
این بار عطری شگفت می افشانند؟
آنها خرقه از خاکی ستانیده اند که تو در آن خرامیده ای.
بدان که این بار ترانه ای نمی سرایم که به هر بیت آن،
جمال یار تمنّا کنم و وصال دیّار!
روایت من عطش ذرّه ذرّه ی هستی است…
روایت من شِکوِه نیست،

اما تو را به خدا!
بگو چه شراره ای است در این شیدایی حزن انگیز،
که نه فرارش میسر است و نه قرار در حصارش؟
چه شراره ای است چنین جانسوز؟
عقده ی دل است که به دست تو باز میشود…
تمام کرانه های غریب گواهند،
هر بار که مغربی سر رسید،
آفتاب شفق بارش به امید طلوع تو غروب کرد.
و
تو می آیی، نزدیک است ولی دور می پندارندش.
بیابیا و بشتاب بر التیام زخم های بی شمار که در دل داری،
و بخوان به نوای امَّن یُجیب، سرود آمدنت را.
من نیز دعا خواهم کرد،
دعا خواهم کرد،

براى تعجیل فرج بسیار دعا كنید، زیرا همین موجب فرج و گشایش شماست.
اللهم عجل لولیک الفرج

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ولادت امام رضا(ع)مبارک

3ام شهریور, 1394


ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید
شب را در این بهشت الهی سحر کنید

با زائرین این حرم الله سر کنید
مدح رضا چو آیة قرآن ز بر کنید

عید بزرگ شیعة آل پیمبر است
میلاد هشتمین حجج الله اکبر است

ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن
بر چهرة حقیقت ایمان نظاره کن

یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن
در دست نجمه نجم فروزان نظاره کن

میلاد پارة تن زهرا و احمد است
شمس الشموس عالم آل محمد است

این مظهر جمال خداوند اکبر است
آیینة تمام نمای پیمبر است

خورشید نجمه یا مه افلاک پرور است
قرآن روی سینة موسی ابن جعفر است

بر خلق آسمان و زمین مقتداست این
جان رو نما دهید که روی خداست این

روشن هزار سینة سینا به نور او
چشم هزار موسی عمران به طور او

صف بسته اند خیل رسل در حضور او
دل بحر بی کرانه ای از شوق و شور او

ریزد برات عفو خدا از نظاره اش
دوزخ بهشت می شود از یک اشاره اش

هر قامتی که سرو لب جو نمی شود
هر صورتی که وجه هوالهو نمی شود

هر پادشه که ضامن آهو نمی شود
هر کس که نام اوست رضا، او نمی شود

در طوس پارة تن احمد بود یکی
آری رئوف آل محمد بود یکی

ای خلق خاک پای تو یا ثامن الحجج
جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج

قرآن پر از ثنای تو یا ثامن الحجج
ایمان بود ولای تو یا ثامن الحجج

دین را به جز ولای تو اصل و اصول نیست
تهلیل بی ولای تو هرگز قبول نیست

گردون هماره دور زند در طریق تو
خورشید خشت گوشة صحن عتیق تو

با آن همه کرامت و لطف دقیق تو
خود را شمرده اند گدایان رفیق تو

دستی که دست لطف خدا می شود تویی
شاهی که خود رفیق گدا می شود تویی

یکسان بود به وقت عطای تو خاص و عام
فرقی نمی کند به درت شاه یا غلام

سلطان ندیده ام ز گدا گیرد احترام
پیش از سلام زائر خود را کند سلام

پیوسته دست بر سر زوار می کشی
تو کیستی که ناز گنه کار می کشی

پاییز بوستان دل ما بهار توست
در شهر طوسی و همه عالم دیار توست

گل بوسة امام زمان بر مزار توست
شیعه به هر کجا که رود در کنار توست

چشم و چراغ و محفلم اینجاست یا رضا
هر جا سفر کنم دلم اینجاست یا رضا

شرمنده ام از این که بپرسند کیستم
از ذره کمترم نتوان گفت چیستم

در پرتو کرامت خورشید زیستم
روزی که نیستم به کنار تو نیستم

با یک دم تو صبحدم عید می شوم
در آفتاب صحن تو، توحید می شوم

گل از نسیم صبح بهشت تو بو گرفت
خورشید پیش روی تو از شرم رو گرفت

ماه از فروغ خشت طلایت وضو گرفت
بی آبرو ز خاک درت آبرو گرفت

من دور گندم کرم تو کبوترم
ردّم نکن که از همه بی آبروترم

ای نقش دیده و دل ما جای پای تو
روح الامین کبوتر صحن و سرای تو

مضمون بده که از تو بگویم برای تو
“میثم” کجا و گفتن مدح و ثنای تو

راهم بده که ذاکر ناقابل توام
انگار اینکه خاک ره دعبل توام

اشتراک گذاری این مطلب!

یامهدی ادرکنی

20ام مرداد, 1394

از آسمان طلوع کن…


هنوز پر از وضویم من… به قداست بی نظیرت سوگند، نگاهم برای دوری ات بارانیست. خیس خیس… سجاده ام پر از مریم شده و کمی از عطر گل انبیا، تمام مرا معطر کرده است. به

بزرگی ات قیام کرده ام و دستانم پر از قنوت است. به رکوع که رسـیـدم نشــانـت خـواهـم داد تـرسـم را… این که چقدر از زمان بـــی حضـورت می ترسم. گلدان شمعدانی ها را با چند

شاخه گل نرگس کنار پنجره گذاشته ام… پنجره ها بازند… و هیچ پرده ای مانع رسیدن نور نیست… با همان روشنائی بی ریایت چراغانی مان کن.


جمعه تا جمعه… لحظه به لحظه… ظهورت را چشم به راهیم….


قرص کامل ماه … از آسمان طلوع کن…


چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی *** چه بــغـض ها که در گلو رســــوب شد نیامدی
حـریر آتشـــین ســخن تبر به دوش بت شــکن *** خـــــدای ما دوباره سنگ و چـــوب شد نیامدی
تـــمام طول هـــفته را به انتـــــظار جـــمعه ام *** دوبـاره صــبح ظهر عصرنه غروب شد نیــــامــدی

اشتراک گذاری این مطلب!

 
فراخوان چی شد طلبه شدم