مهدی جان
17 آذر 1393 توسط جعفرپور
می زند هر دم صدا : آخر چه شد یاران ما؟
صاحبان ادعا ، آن بر زبان مستان ما؟
صاحبان ادعا ، آن بر زبان مستان ما؟
می شود هر روز عاشورا و هرجا کربلا
زانکه یارم هست نامش صاحب دوران ما
زانکه یارم هست نامش صاحب دوران ما
بر صلای او جوابی نیست و از غربتش
می شود روشن عیار و شدت ایمان ما
می شود روشن عیار و شدت ایمان ما
دیگر از تدبیر نفس جانم ملول است مهربان
رهروی راهم بخواه ، تدبیر تو بر جان ما
رهروی راهم بخواه ، تدبیر تو بر جان ما
تو طبیب قلب بیمار منی، جان حسین
رو مگردانی که زشت است چهره ی پنهان ما
رو مگردانی که زشت است چهره ی پنهان ما
این دل بیمار ما بر حال مرگ افتاده است
کی شود با یک نگاه خود کنی درمان ما
کی شود با یک نگاه خود کنی درمان ما
عشق را مردن به راه دوست معنا می کنند؟
تا نمانیم در رهت کی خوش شود پایان ما
تا نمانیم در رهت کی خوش شود پایان ما
مهربان، صاحب، امامم، مهدی ام، رحمی نما
تا قوی ماند دلم، تا نشکند پیمان ما
تا قوی ماند دلم، تا نشکند پیمان ما
خوانده ام امن یجیب و غرق در ذکر غریق
تا تو گردی نوح من در کشتی از طوفان ما
تا تو گردی نوح من در کشتی از طوفان ما
حرف هایم با تو پایانی ندارد مهربان
پس سلام ای روشنی در کلبه ی احزان ما
پس سلام ای روشنی در کلبه ی احزان ما